۵ مطلب در خرداد ۱۴۰۰ ثبت شده است

از اسپرسو تا اعتماد کردن به شخصِ مهم زندگیم!

 من عــاشـقِ

یه کاپ اسپرسو

با مقدار کمی ابجوش اضافه

و یک قاشق شکر

میباشم.

 

از بوی قهوه خوش تر،بوی اسپرسو هستش.حتی دیدن بخارش وقتی اسپرسو داره از پرتافیلتر میاد بیرون باعث میشه سودای خواب بعد از ظهر از سرم بپره.تایم افت بدنم از حدود 1ونیم ظهر تا پاسی از 3ونیم بعدازظهره.بهترین چیزی که توی دنیا نیم ساعت بعد از غذا میشه نوشید محبوب ترین و دوست داشتنی ترکیبیه که شخصا بهش رسیدم و اون چیزی جز یه کاپ اسپرسو با یکم ابجوش اضافه و یک قاشق شکر نیست.من دیوونه نیستم،فقط اسپرسو رو این مدلی دوست دارم.

یه شیرینی پنهانی به خودش میگیره وقتی شکر بهش اضافه میشه اما وقتی تموم میشه تنها طعمی که میمونه تلخی و تلخیه.این شیرینی و تلخیش با هم دوست داشتنیه.خیلــی دوست داشتنی!

 

خواب بعد از ظهر رو مدتی میشه که شیفت دیلیت کردم.چون وقتی بلند میشم احساس میکنم یه دستمال آغشته به روغن،جای مغز،توی سرمه.خب دلیلش هم مشخصه.بیولوژیک من یه پرنده دسته سومیِ که توی این بخش از روز حتما باید یه استراحتی داشته باشه.اسپرسو دوسـتِ خوبِ این روزامه.وقتی مفهوم بهره وری برام مهم تر شد نیاز داشتم این دو سه ساعتی که بصیرتم جای تحلیلم رو میگیره،یه چیزی باشه تا این زمان الکی نگذره.

 

توی برنامه ریزی جدیدی که تدارکش دیدم،4 ساعت باید سرگرم کارم باشم.بین 4تا 5 ساعت باید یادگیری داشته باشم.حدود 2 ساعت هم به کتاب اختصاص دادم.شد11ساعت.13 ساعت دیگه دارم که حداکثر 6ونیم ساعت میخوابم. یعنی رسما 6ونیم ساعت دیگه دارم.خب...میخوام یک ونیم ساعتشو به عملی کردن کلاس هام بپردازم.5 ساعت دیگه دارم..من حتی تایم استراحت هم در نظر نگرفتم...پس از 5 تای دیگه میتونم واسه استراحت های بیست دقیقه ای مایه بذارم.از ساعت 5ونیـم هم باید روزمو استارت بزنم.

 

حتی قرار باشه غش کنم از خستگی هم دیگه مهم نیست.من این خستگیو دوست دارم.من عادت دادم ب خودم که دقیقه ای برنامه ریزی کنم.پس قرار نیست خیلی بهم سخت بگذره.پلن کنونیم تا 15 تیر هستش.لیست کتاب هایی که تا 16 روز دیگه تموم میکنم:کیمیاگر،دومرد با یک پیام(واسه بار دوم میخونمش)،پرورش رهبر درون،انسان درجست و جوی معنا و خوندن یک سوم کتاب معراج السعاده.کار و همون شغل هم که دو ساعتش به طراحی ایده ام پرداخته میشه و شاید بیشتر از دو ساعت دیگه به کار انلاینمون.یه تعداد از کتاب هام جزو بخش یادگیرین یعنی غیر از یادگرفتن دوره ای انتخاب کردم واسه ارز های دیجیتال،باید دوره ی اقتصاد خرد و نمودار های عرضه و تقاضای بازار هارو هم مرورِ مجدد کنم.

به خودم میگم تو که یکسال تمام روی ذهنت و حقیقتی که هستی کار کردی،پس بیا باز خسته نشیم.سرمو به چپ و راست تکون میدم تا همه خستگی ها و فکر های احمقانم بپرن.بعد بلند میشم و میرم سراغ تودولیست امروز.

نیـچـه میــگه:

چیزی که منـو نکشـه،قوی ترم میکــنه.

معلمای خوبم همیشه بهم میگن تمام کارهایی رو که نیازه،تا به چیز هایی که میخوای برسی رو،نباید متوقف کنــی.پس خودم یکی میزنم پس گردنم و میگم گمشو خودتو جمع کن بچه جون.پس الانم اینکارو میکنم..

و به خودم میگم:خودتـو جمع کن بچـه!!!

دارم روی اطمینان کردن به شخصِ شخیص خودم بیشتر تمرکز میکنم.این وظیفه هممونه.اطمینان قدم محکمی برای رسیدن به شهـامتـه و تــرس رو از بین میبره.پس چاره ای ندارم جز اعتماد کردن به خودم.از اسپرسو رسیدم به اعتمادِ به خود.من همیشه به نقطه های مشخصی میرسم...

میخوام یکم تو پست های بعدیم خاطره تعریف کنم.البته خاطره که نه بیشتر شبیه تجربست.تا همه بدونن شرایط سخت واسه همه ی ادما هست.یه جورایی الان دیگه امادگیشو دارم که اون روزهامو بنویسم و حتما باید یه موضوع جدید براش ایجاد کنم.لطفا منتظر باشـید!!!میدونم که خوندنش میتونه براتون جالب باشه.

راستی یادتون نره اگه دیدید نیاز دارید یه وقتایی خودتون به خودتون پس گردنی بزنید،حتــــما این کارو بکنید.من مشتاقانه تشویقتـون میکنم!!!!

ســـاز دلـتـون کـــــوک

  • نظرات [ ۱۷ ]
    • Barana
    • يكشنبه ۳۰ خرداد ۰۰

    برتریِ منفـیِ زندگیم:احساسات بد،پـدر و مادر بد،اقوام بد،مدرسه بد،دوستان بد،اطلاعات بد

    بار منفی عنوانم زیــــــاد بود نه؟؟؟اگر مینوشتم خانواده خوب،دوست خوب،مدرسه خوب،کم تر توجهت جلب میشد؟تا اومدی روی لینک بزنی و پستو ببینی،چند تا خاطره بد تو ذهنت پلی شد؟فکر کردین میخوام کلی شکایت و دعوا کنم؟یا که از تجربیات بدم بگم؟

     

    اومدم مرکز تهدید مغزت رو بیشتر بهت بشناسونم.

    آمیـگدالا؛که به عنوان مرکز تهدید شناخته میشه،نقش خیلی مهمیو به عهده داره.قسمتی از مغز که میتونه بدونه،بدون اینکه خودمون بدونیم!

     

    مغز من و تو،یه چهره خشمگین رو در بین انبوهی از چهره های خوشحال به سرعت تشخیص میده.اما....!چهره خوشحال در جمع غمگین به راحتی قابل شناسایی نیست.

     

    مغز ما اکثرا تهدید هارو نسبت به فرصت ها برتری میده.و البته باید هم اینطوری باشه.مغز حتی به تهدید های نمادین(و کاااملا نمادین) هم سریع واکنش نشون میده.

    کلمه های عنوان:خانواده بد،دوست بد،احساسات بد،مدرسه بد و هر چیزی مثل اینا سریع تر از کلمه های:خانواده خوب،دوست خوب،احساسات خوب،مدرسه خوب و ... توجه رو جلب میکنند.همشون بار احســـاسی دارن،اما یاداوری یک رویداد بد،در سیستم مغز ما به عنوان تهدید در نظر گرفته میشه و تو زودتر روی اسم پست کلیک میکنی تا بفهمی چه اتفاقی افتاده.قضیه از ایـــن قراره.

     

    ممکنه رسما تهدیدی وجود نداشته باشه،اما یــادآوری یک رویــداد بَــد به عنوان تهدید حساب میشه.

    جنبه منفــی،جنبه مثبــت رو به شیـــوه های مختلف تحت تاثیر قرار میده و به سایه میبره و بیزاری از بــاخـــــت هم یکی از هزاران جلوه برتریِ جنبـه منفی هست.

    مثل اینکه عاشق هوای بارونی هستی،اما سر یه اتفاق ازش متنفر میشی.درباره ادم ها هم همینطوره.یکی رو دوست داریم اما ازش میرنجیم،سراغ یکی دیگه میریم،حس خوشی دوباره در ما به وجود میاد اما با بروز مجدد اون اتفاق بد به طور مجدد دنبال سرپناه بهتری میریم.

    حتی خودِ ما تمایل داره از خوده توصیفیِ بدش اجتناب کنه و در جهت خوب ها باشه.(پس اگه یه نفر نمیتونه اشتباهات و بدی هاشو بپذیره اذیــتش نکنین!اون فقط گناه داره!😂😂.اما این موضوع درباره خودمون هم صادقه!پس باید دقت کنیم👌)

     

    شخصا به خودم میگفتم:نه سال برای یه دوستیِ صمیمی وقت گذاشتم،اما توی یک ماه تموم شد!وات د هل!!!چرااااااا؟؟؟؟

    خب جواب مشخصه.با همین توضیحات میشه گفت که موفقیت بلند مدت توی رابطه به اجتنــاب و دوری از منــفی ها بستگی داره تا تاکید بر جنبه های مثبت.

    *تخمینش چیزی حدودِ پنج به یک هست.یعنی رفتارِ متقابلِ خوب،از رفتار متقابل بد حداقل یا دست کم باید پنج به یک بیشتر باشه.

    (اگه یه روز دلت خواست امار و احتمال بخونی:حداقل یعنی؛نسبت 5 به یک پایه حساب میشه و باید این عدد پنج خیلی بیشتر بشه.و به موازاتش رفتار بد کم تر شه.چون فضای نمونه ای تعریف نشده ما میتونیم بگیم دامنه این کسر بینهایته.یعنی کسر رو پنج دوم نکنش دوست عزیــز😜😂)

     

     پس وقتی با دوست پــسر یا دوست دخترتون کات میکنین و رابطه های عاشقانتون با احمقانه ترین و بچگانه ترین شیوه به پایان میرسن،دوستی هاتون بعد از سال های زیادی سر یه اتفاق کوچیک تموم میشن و غریبه میشید برای هم.اینکه دوست ندارید کلمه خیانت رو و نمیخواید کسی که بهش خیانت میشه شما باشید، اینکه اسایش و چیز هایی که دوستشون دارین ممکنه آنــی تغییر کنن و باعث نفرت شدیدتون بشن.یا اینقدر بدتون میاد توی یه درگیری لفظی با دخترا و پسرای فامیل شما بازنده باشید و اصلا خوشتون نمیاد باخت رو تجربه کنین....

    همش و همش و همش ساز و کار مغز ماست.

    فقط کافیه در اکثر مواقع سخت نگیریم و راهکارمون سرزنش کردن خودمون و بقیه نباشه.در واقع نیازه حواسمون باشه ک چ اتفاقی توی رابطه هامون یا علاقه هامون و اتفاقات پیرامونمون میافته.

    واینو در نظر بگیریم که:

    بیزاریِ حاصل از شکست در راه رسیدن به هدف،بسیار قوی تر از میل رسیدن به آن است.

    حالا دیگه تو سر خودتون نزنین ک فلان شده و فلان اتفاق افتاده و فلان اسکلِ چهار درصدی باهام چیکار کرده.مکانیسم رو که درک کنی،فکر نمیکنم حرفی بمونه.درنهایت باید یه مرحله حرفـه ای تر رفتار کنیم،حرفــه ای تر فکر کنیم و تصمیم بگیریم!!!!نـــه؟؟؟؟

     

    منابع:مقاله های :جان گاتمن-میشل کاباک-پل رازین و کتاب تفکر سریع و کند(از دانیل کانمن)

  • نظرات [ ۴ ]
    • Barana
    • پنجشنبه ۲۷ خرداد ۰۰

    بالاخره امتحانام تموم شدن!بعد از ده ماه تلاشِ بی وقفه پیش به سوووی استراااحت😎😈

    بالااااااخره تموووووووم شدددددد!!!!ابای یاااازدههههههم!بای حسابان!فیزیییک!شیمیییی! بریییید گمممشیییید!!!دییییییگههههه تمووووم شد..عاخیش!

    بیاین بهم تبریک بگین😎😂

    ده ماهِ تمام کلی تلاش کردم و جزوه نوشتم:/

    میخوام تا ده سال به خاطرش ریلکس کنم😐😈

    یازدهم ریاضیِ ۱۵خرداد...

    برو گمشو!پوستمو کندی دیگ😑😂

     

  • نظرات [ ۲۵ ]
    • Barana
    • دوشنبه ۲۴ خرداد ۰۰

    این کمر در حال خم شدن زیر بار امتحانات است😂

    شوخی کردم.نیست!این فقط یه غر ساده بود. یکم امتحانام زیادن..میدونین؟!حالا فیزیک و شیمی که خیلی بیرحمی کردن.خیلی از درس های عمومیم هم همینطور.اما-خدا خیرش دهد-حسابان و آمارواحتمال و هندسه همشو از ترم دوم گرفت.ماچ ب لپش😂یازدهم چه قد حجم درساش زیاد بود و من حس نکرده بودم.-__-

    همشو تقلب کردیم.یعنی جمع میشیم چند نفری یه جا و امتحان میدیم.اینقدر از بقیه کمک میگرفتیم که اخر امتحان دایی دوستمو توی گروه تگ میکنیم و بابت کمکش تشکر میکنیم😌خیلی خوش میگذره.هنوز چهار تا امتحان دیگه دارم.از ۲۷اردیبهشت تا الان هر چییییی امتحان میدم تموم نمیشن! اخریش هندسه میباشد.😎😐(فکر حفظ کردنِ دوباره قضیه سینوسا و کسینوسا باعث میشه از الان رو ی برگه همشو بنویسم که دم دست باشن) هنوز تا ۲۵ام خرداد تشریف ندارم و محضِ شو هم که شده سرم توی کتابه.

    ۱۵خرداد شد و هدف هامو از نو وارسی کردم ک کدوما اچیو شدن و کدوما نه.کلییییییی تنبیه جذاب باید واسه خودم در نظر بگیرم.چون ب چند تا مهماش نرسیدم.میخوام موهامو بکنم.(پیشنهاد ندارین؟؟؟)

    دارن بهم میگن کلاس کنکور ثبت نام کنم.چون ب نظرشون.. (حرفای تکراری).قطعا بمیرمم همچین مصیبت عظمایی رو نمیخوااااام تحمل کنمممم.اوج بدبختی واسم اونجاست که بخوام تو یه رشته دانشگاهی تحصیل کنم.اون موقع یا میزنم تو کار قاچاق موادمخدر یا قاچاق انسان،بلکه بهم خوش بگذره.چون هیچ گزینه ی دانشگاهی،مطلقا،تواناییِ ارضایِ روحیاتِ منو نداره.تصمیم دارم تونستنمو جای دیگه ای خرج کنم.اون هم نَقققد!!!
    فعلا که دور،دور اوناست.اما وقتی تصورشون میکنم که تا چند ماه اینده چجوری جلوی نمایش اقتدارم قراره سکوت کنن پر از انرژی میشم.از خونه پرتمم کنن بیرون مهم نیست!اصلا مهم نیست!من واسه اونم اماده ام😉

    ببخشید که سر نمیزنم به وباتون.دلم واستون تنگ شده اما واقعا انرژی برام نمیذارن درسا. قول میدم بیام و اندازه تک تک روزایی ک نبودم سرتونو با پرحرفی درد بیارم.البته اگر مشتاق باشید.نباشید هم مهم نیست.من کارمو انجام میدم😋
    یادتون باشه دوستتون دارم و
    ساز دل تک تکتون کوک💙💜

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • Barana
    • دوشنبه ۱۷ خرداد ۰۰

    بالاخره ۲۴ ساعت اول گذشت😇خسته نبااااشی آرررررمی💙💜

    بیست و چهار ساعت اول گذشت...چشمام..سرم..دستام..😂

    موزیک ویدیو باتر رکورد های قبلی خودمون که برای داینمایت بود رو شکست و توی بیست ساعت و پنجاه دقیقه به صدمیلیون بازدید رسیییییید😉

    یعنی توی هر بار گوش دادنش فقط اونجا ک لیدری نامجون میگه:**گات آرمی رایت بیهایند آس ون وی سِی سو**

    میتونیم چند ساعتیییو خوب استراحت کنیم.ولی ۷ونیم استریم پارتی اسپوتیفای شروع میشه.یادتون نررررره^^تاریخ هارو اگر ندارید بگید بهتون بگم.

    این تلاش ها به شدت ن فقط تا هفته اول بلکه هفته های بعد هم باید ادامه داشته باشه.نامبر وان هات صد، استریم های چند ساعته در اسپو میطلبد دوستااان!چون حداقل کاریه ک برای جبران زحماتشون میتونیم انجام بدیم و نشون بدیم که چه قدر برامون مهمن و دوستشون داریم!

    موقع استریم پارتی میام وب^^البته باید ببینم چه قدر از زمین شناسیو موفق میشم بخونم😐اما الان واقعا خسته ام...

  • نظرات [ ۵ ]
    • Barana
    • شنبه ۱ خرداد ۰۰
    نویسندگان