جغد ها..

تا این حد همه خوابن الان؟

چرا من حس ترس بهم دست داده؟😂

 

**الان ۴ونیمه..این یکیو فک نکنم بیدار باشین:/قبلی طرفای ۲بود

  • نظرات [ ۵۷ ]
    • Barana
    • پنجشنبه ۲۸ مرداد ۰۰

    بیان من دوست داشتم ولی مثل اینکه آخر راهمونه:/

    یه جای جدید! میبی اساس کشی!*تا ته بخووونین*

    داستان از این قراره که کلا مدتیه سیستم پیامکی بیان برای ثبت نام با مشکل مواجه شده و کاربر جدید یوخ!ارور ها و قاطی کردن های چند وقت ی بارشو بیاین نادیده بگیریم:/

    اول اینکه تنکس از اریسول.و بعد اینکه،بلاگیکس دقیقا یه چیزیه مثل خوده بیان.امکاناتش فرق زیادی نداره چه بسا چیزهای جدید تری هم داره.
    پنلش!من حس میکنم عاشقش شدم:(امکان ثبت نامش هم که خیلی راحته در ۲ثانیه با ایمیل میتونید اکانتتونو راه بندازید.خودتون برین با چشاتون ببینید...:/زود"-"
    میبینین سر برچسب زرد خودتونو تیکه پاره میکنین؟تو پنلتون یه اتاق گفتگو مخصوص نویسنده ها هست:/گفتینو هم نمیخواین.سیستم خودش سامانه گفتگو داره.بچه مجههههزه😍
    تازه اونجا خلوت تره..هنوز یه کم دست نخوردست.اگه خیلی فک میکنین بیان به گند کشیده شده*ک البته این نظرو ندارم* بیاین بریم اونجارم آتیش بزنیم😂همه ی بدبختیای کدای جاوا اسکریپت،یح!اونجا با یه باکس حله.خیلی خوبه دگ:|قضیه دنبال کردن هم اونجا برقراره.وبلاگ های بروز شدش هم ویوش مثل اکسپلور اینستاعه.کوول!هااااات!

    من امتحانی چند وقت دارم میرم بلاگیکس
    اگه واقعا خوشم اومد دیگه کلا مهاجرت اساسی میکنم اونور.شمام بیاین ی نگا بندازین پشیمون نمیشین.چون مث این میمونه ک از یه دوبلکس بری پنت هاوس😕همینقد تفاوت-___- کم کم باید غزل خداحافظی بخونم و تو بلاگیکس پاهامو رو هم بندازم و با امکاناتش ریلکس کنم یحح!

    بزنین رو لینکا
    سایت بلاگیکس
    وب آریسول

  • نظرات [ ۹ ]
    • Barana
    • سه شنبه ۲۶ مرداد ۰۰

    اسطوره،افتخار،الکاپیتانـو،نابغه و لیونل مسـی!

     

    "از روز اول تا آخر همه چیز رو برای این باشگاه گذاشتم

    من از 13 سالگی اینجا هستم و حالا بعد از 20 سال من و خانوادم باید اینجا رو ترک کنیم.

    وظیفه من اینه که واقعیت رو بگم. ما در طول این سالها لحظات خوبی در کنار هم داشتیم"

    لیونل مـسـی

     اینشکلی خداحافظی کردن خیلی کار سختی بود کینگ!و دیدن اشک های تو سخت تر.من همیشه به این که توی زمانی زندگی میکنم که فوتبال بازی کردن تورو تماشا کنم،افتخار میکنم.

    کینگ مسی عزیزم،این همه خاطره و افتخار و رکورد و جام بی شک هدیه ی تو به بارسلونا و هدیه ی بارسلونا به تو بود.تک تک روزهایی که بازی هاتو دیدم رو به خاطر میسپارم.چون دلم میخواد باز با پیرهن بارسا تورو ببینم.هر جا که بری من بازم به داشتن کینگی مثل تو،قهرمانی مثل تو و نابغه ی آرژانتی ای مثل تو افتخار میکنم.

    این تلخ ترین خداحافظی ممکن بود!!!هیچکس انتظار نداشت..

    دلم واسه دیدنت تو کیت آبی اناریا تنگ میشه اسطوره.باورت میشه الان که از بارسا رفتی این اوضاع منه..اصلا نمیخوام به خداحافظیت از فوتبال فکر کنم..یعنی اون روز روزیه که بگم دیگه نمیتونم!

    به قول پیکه:بعد از مسی دیگه هیچی مثل قبل نمیشه،نه نوکمپ،نه شهر بارسلون و نه خودمون..

    هر جا که باشی بازم به کنارت بودن ادامه میدم کینگ!چه توی کاتالونیا چه قلب پاریس و یا بین آبیایِ لنـدن.

     

    اینقدر اوضاع من تو این دوروز اسفناک شده که واقعا نمیدونم رفتن مسی رو هضم کنم یا از دست دادن جام حذفیو یا پنالتی زنای قهار تیممو؟؟؟همییییینقدر داغونم!همینقددددر افتضاح و عصبی و افسررررده وناااااراحتتتت!!!!اسم نقل و انتقالات میاد دوباره سیستم عصبی من متوجه میشه روزای پر دردیو در پیش دارم..!قراره زیاد گریه کنم و باید اماده باشم..

    +به چه حقی باتر باید چهارم باشه تو هات صد؟یعنی چی؟تا قبلش شب تا صبح استریم میزدم..الان صبح تا شب و شب تا صبح استریم میزنم.بای!

  • نظرات [ ۳۲ ]
    • Barana
    • دوشنبه ۱۸ مرداد ۰۰

    فالــــــــــــو شن**

     سریییعا این لاولی هارو فالـوکنیـــــن😍

    MY WORLD-Yuna-

     

    Queen Music-Anita & Soondi-

     

    • Barana
    • دوشنبه ۱۸ مرداد ۰۰

    کودوم،اون یکیو میسازه؟

    رویاها مارو میسازن؟

    یا ما رویاهارو میسازیم؟

     

  • نظرات [ ۲۳ ]
    • Barana
    • پنجشنبه ۱۴ مرداد ۰۰

    عادت های آخـر هفته+موضوع مهم!

    در باب عادت های آخر هفته
    نامه هایی به من

     

    سلام!چطوری؟
    امروز از اون جمعه های گرم تابستونیه.همونقدر گرم،همونقدر دوست داشتنی.احساسات این روز هام در دامنه های خوبی نوسان میکنن.نه که همه چیز مطلوب باشه.اما یک ماهی هست که به هیچ ناامیدی اجازه ندادم بیشتر از من تلاش کنه.یکم یکم پیش رفتن واقعا پوست آدمو میکنه.
    وقتی کوچیک تر بودیو یادته؟خیلی از لحظاتو!
    بزرگ تر که شدی چی؟خیلی بیشتر ازشو!
    میبینی چه زود گذشت؟حس نمیکنم زود بوده.الان اندازه همه این ۱۷ سال و نیم تجربه و خاطره دارم. ولی زندگی عادی رو کنار گذاشتم.پس عملا ۲ونیم!دو ونیم سال گذشته اندازه همه ۱۵تای قبلیش فوق العاده بوده.
    چجوری میگذره جدا شدن از فلسفه ها؟ناراحت کنندست که منطقه امن ذهنشون رو خدا میدونن.من به خودم شک ندارم.حالم بهتره پس قطعا مسیر درسته.
    به همه آدم هایی که بودن فک میکنم ،رخدادها و همه چیز، منقدم به قدم شدم،این!اگه اون دقیقه های خاص نبودن؛بازم میخواستی معمولی زندگی کنی.!!!!معمولی بمیری و تفاوت خلق نکنی.
    حالا که به آسمون نگاه میکنم،چشمامو میبندم،این لحظه،این شات،برای همیشه تو قلبم ذخیره میشه.حالا چه راحت تر با کوچک ترین چیز ها حس خوشبختی دارم.سراب رویاها توانایی غرق کردن هر کسیو داره،بیا خوشحال باشیم که غرق نشدیم.
    یادته خیلی با هم تکرار میکنیم،که عزیز دلشی؟بیا تا آخر عزیز دلش و مهمون وی آی پی این دنیاش بمونیم.سخت نیست،فقط هر رو یک قدم برای بهتر شدن.یادت باشه با عشق رفتار کنی،حتی وقتی هر چی میخوان میگن.تو هر شب به آرزو های قشنگت ادامه بده و شک نکن کسی تو گوشه ای از دنیا هست که مثل تو برای همه آرزوی خوب داشته باشه.یکی از همه،تویی.
    آخرش همه جاده ها  از تو شروع میشن.ابتدایی!.وقتی چیزی نبود.تو انتهایی وقتی نقطه همه چیز گذاشته میشه.و تویی!من خودمو از تو جدا و تورو از خودم دور نمیبینم.هممون یکی هستیم.با هم یا کنار هم.اینکه اینقدر میتونم تو باشم و ما باشیم و مَن،برام عجیب و خوشاینده.من،تو،ما همه یک روحیم.
    حالا بیا دوباره به آسمون نگاه کن...
    فقط آبی میبینم،قدرت پایان ناپذیر درونی که منم.چشمامو میبندم..و باز ازش تشکر میکنم که من رو،من کرد.
    نور من باش،من خودمو گم میکنم.تو اولین دوست من بودی و بعد منو با خودم دوست کردی.این نعمت بزرگی از طرف تو به من بود.


    ۸/مرداد/۱۴۰۰


    مهم:این یه فری استایله.ممکنه جمله به خودم گفته شه.یا توسط خودم.به خاطر همین ضمیرها تغییر ناگهانی دارن.اون چیزی که توی دفترم مینویسم رو بدون تغییر تایپ میکنم.این یه جور هم صحبتی با خودمه وعادت هر جمعه ی منه.

    سخنی با شما
     گایز..به خاطر برنامه هام مجبورم کم تر سراغ گوشی و وبلاگ بیام،نمیتونم هر هفته چند تا پست بذارم.تعامل پا برجاست البته*مجبور شدم بین محتوا و تعامل یکیو انتخاب کنم که انتخابم تعامل بود*
    وات..حتما از ۹ شب میتونم سر بزنم.پس خواستین شمارمو بگیرین.

    اسم کنکوری روم هست ولی دلیلم این نیست.ترافیک برنامه دارم و خوشبختانه کسی نیست که منو درک کنه.خیلی این میزان آنپاپیولر شدنِ ناگهانی جذابه!وضعیتم قابل توصیف نیست وقتی بالاخره حرفامو زدم.قبلا بهم گفته بود این اتفاقا میافته و قراره هر روز چه چرت و پرت هاییو بشنوم.وقتی نمیخوای درس بخونی از همه آپشنای و خدمات اضافه محروم میشی.وقتی راه متفاوتیو انتخاب کنی همشون ازت متنفر میشننن!!!!حتی اگه میشد منو خفه میکردن.اینجوریه اوضاع.لبخند آخر مال منه البته!

    ممکنه مجبور به کمرنگ تر شدن بشم.تازه از دست پستای طویلم راحت میشین.ولی به وباتون حتما سر میزنم و جای خاصی نمیرم**

  • نظرات [ ۸ ]
    • Barana
    • جمعه ۸ مرداد ۰۰

    آلو ترین آیلینِ دنیـا

    یه همچین روزی

    سه سال پیش،میهن بلاگ

    من با کسی آشنـا شـدم

    که آلو قشنگ ترین اسم واسه صدا زدنشـه

     

    • Barana
    • پنجشنبه ۷ مرداد ۰۰

    عیدتون مبارک💙و میخوام عیدی بدم^^

    سلاااااااااااااام!چطورین؟

    عیدتون هپـی💙

    میخوام عیدی بدم بهتون اما خودتون بگید چی باشه،چرا که اینجانب واقعا نظر خاصی نداره🍉😍

    لطفا قابل انجام هم باشه چون دوست دارم حتما عملیش کنم

    سو،آدم به این کولی تاحالا دیده بود که بذاره عیدیتونو خودتون انتخاب کنین؟😎

     

  • نظرات [ ۶۶ ]
    • Barana
    • چهارشنبه ۶ مرداد ۰۰

    آی لاو می،من برگشتــم^^(مزدوجینگ-کام اوت)

    هی مَـــــــن!
    به اندازه همه ی طلوع هایی که از تاریک ترین نقطه تا روشن شدن شهر تماشا کردم
    اندازه تک تک اسپرسو های دو ونیم بعد از ظهر
    به قشنگیِ خواجو و ساعت ها لب آب نشستن
    مثل گرمای آفتاب تو تابستون و خاص بودن غروب خورشید از بین ابر ها
    همینقدر صادقانه؛ اعتراف میکنم که...

    دوستت دارم!


    حال خوبی در میان زیبایی های تابستان
    ۲۸تیر ۱۴۰۰
    خواجو
    و زاینده رودی که،نفس میکشد.^^

     

     

    **من برگشتـــم!!!**

    چطــــوررررررررین؟سووو مییییس همتــون😍😋

    واو!کلی اتفاق جذاب افتاده!من با زهرا(شهلا)مزدوج شـــدم!کام اوت کردم بالاخره(منظورم گرایش نیست چیز دیگه ایه)،اخرش حقیقت و خواسته هامو گفتم اونم وقتی ک تو مدرسه ب جهت توبیخ شدن رفته بودم و چشم تو چشم مدیرمون بودم^^

    حالا دارم یه نفس راحت میکشم...البته همه چیز سخت تر شده.خیلی بیشتر!

    اما اشکالی نداره..من ناشنوا تر از این حرفام ک حرفای احمقانشونو بشنوم^^

    شما چیکار میکنین؟

  • نظرات [ ۲۶ ]
    • Barana
    • پنجشنبه ۳۱ تیر ۰۰

    هر آنچـه که یک آرمــی واسه کامبک فردا احتیاج داره-آر یو ردی؟-

    خب خب.نه جولای فرا رسیـــد!اول اینکه آرمـیا روزمـــون مبآآآآآآرک^^

    و حالا میریم سراغ قسمت مهم تــــــر!

    فردا 8ونیم صبح به وقت ایران بـی تـی اس با نسخه فیزیکال butter و سینگل permission to danceبه علاوه موزیک ویدیوعه همین اهنگ کامبک داره.

    پلتفرم های مهممون که مثل همیشه اسپاتیفای،یوتیوب،اپل میوزیک،شزم و .. هستن.خودتون قطعا بهتر از من میدونین چجوری استریم بزنین که حساب بشه و قطعا میدونین اهداف کامبک چیا هستن.پس لطفا تا قبل هشت و نیم توی هر نرم افزاری که میتونید اکانت هاتونو اماده کنید.پرمیوم بودن اونقدرا هم مهم نیست پس حتی اگه توانایی انلاین شدن ندارید رمزاکانت هاتونو به دوستاتون بدید^^

    وقت واسه عر زدن سر موزیک ویدیو و اهنگ و همه چیز زیاده.وقت واسه چت کردن و تحلیل هم بعدا داریم^^پس بیاین وقتی پسرامون واسه روز تولد ما زحمت میکشن و اهنگ جدید ریلیز میکنن ما هم جبرانش کنیم.فقط 24 ساعت اول مهم نیست،باتر 6 هفته تمام نامبر وان هات صد بود،پس بیاین مطمئن شیم که خیلی بیشتر از 7-8 هفته روی استریم تو پلتفرم های مختلف تمرکز میکنیم.با هم قطعا موفق میشیم!

    آرمـــی،بیاین روز تولدمون به پسـرامون هدیه بدیم و بابت به وجود اومدنمون ازشون تشکـر کنیم!

    بوراااااااااااااااااااهــــــه

  • نظرات [ ۲۸ ]
    • Barana
    • جمعه ۱۸ تیر ۰۰

    ماکارونی باراناپَز*برای اولین بار در تاریخِ زندگیم*😂

    امروز،یعنی ۱۴تیر۱۴۰۰رو لطفا در گینس زندگی من ثبت کنین.

    برای اولین بار تو تاریخ ۱۷سال زندگیم غذا پختم!اونم ماکارونی رژیمی.

     بگم که این شگفتانه رو زمانی انجام دادم که برقا رفته بود😕پختن ماکارونی با فلش گوشی واقعا کار سختیه!

    البته واسه فردا که دارم میرم باشگاه پختم. قرار هم نیست کسی جز خودم بخورتش😂یعنی اجازه نمیدم به ماکارونی کاملا سالم من که با روش های نوینی پخته شده لب بزنن😈

    حالا چگونه بپزیم؟(برای یه نفر )

    نصف لیوان نخود فرنگی.همین مقدار لوبیا سبز.و هویج.بپزیدشون.منظورم ابپز کردنه.

    بعد ابکش کنین.تو این فاصله ماکارونی رو تو اب جوش بریزید.همش بزنین.وقتی نرم شد ابکش کنید.نیازی به دم نیست.

    اون چیز میزارو هم ک قاطی کردین بعد ابکش کردن با یکم روغن و رب و ادویه هایی ک دوست دارین(نمک و فلفل بسه فک کنم😂 )قاطی پاتی کنین و یکم حرارت بدین با درجه کم.روغنتون از دانه های گیاهی باشه خیلی هلثی تره😇

    هیچی دیگه.الان شما یه ماکارونی باراناپَز دارید تماااااام😎

    لطفا تو ذوقم نزنین.واسه اولین بار یه چیزی پختم،درنتیجه منتظر تشویقاتون هستم😂😂😂(نگین که این غذارو تو ۷ سالگی پختین جای ۱۷سالگی-___-)

    نیمسپسمطکیککیوقنبجرجفممفپص

    پسنیکیکیکمسچسجقنبکزکبنبننیمی

    (به خاطر ذوقه.. 👻 )

     

  • نظرات [ ۴۶ ]
    • Barana
    • دوشنبه ۱۴ تیر ۰۰

    آخرین یک مـاه،کلاس اموزش رفتارِ حرفه ای

    در یک ماه بعدی که باید کاملا استراحت میکردم،حتی توی مدرسه هم راه نمیرفتم و آب رو دوستام واسم میاوردن.
    عصای من شده بود مایه تفریح و فایر فایر بازی کردن بچه ها.شرایطم،حتی جزو ده الویتی  که بهش فکر میکردم نبود.

  • نظرات [ ۲۱ ]
    • Barana
    • شنبه ۱۲ تیر ۰۰

    کنکور نشان لیاقت شما برای ادامه زندگیست-چرت و پرته!-

    ماشالله چه قدر همه تو بیان انسان های فهمیده ای هستیم .اینقدر عاشقتونم که با کنکور اینقدر عاقلانه برخورد میکنید!واقعا عااالیه!

    باور کنید شوخی نمیکنم.ممنون که به هم روحیه میدین.ممنون که از فضای سمی کنکور حرفای خوب درمیارید.اما یه چیزی کمبودش حس شد.

    کتگوری تحصیل اشتباهی رو خوندید؟اگر نه لطفا یه دور بخونیدش.

    مشکلی نیست اگه بخواید درس خوندن رو ادامه ندید.اگه میخواید کنکور ندید یا واقعا حس میکنید با این درس ها روحتون اروم نمیشه،شما به درد نخور نیستید.شما فقط باید مسیر خودتونو در جایی خارج از نظام آموزشی پیدا کنید.

     

    اینجانب نمیخواد اقتصاددان شه،ولی اقتصادو دوست داره

    اینجانب نمیخواد مدرک ام بی ای کسب و کار بگیره،ولی کارافرینی رو دوست داره

    اینجانب نمیخواد مهندس شه،ولی عاشق صنایع زیرساختیه

    من بارانا ام و روش خودم رو برای ادامه دادن میسازم.بدون کنکور!بدون دانشگاه!بدون چیزی که،اسمشو میزارن علم.

    راه متفاوت شما،دلیل بر فقدان لیاقتتون نیست.شما فقط نیاز دارید راه حل های جدیدی رو پیدا کنید و به جاش فکر کنید.کاری که انسان های کمی در دنیا حاضر به انجامش هستن.

    همین!

    موفق باشید.

  • نظرات [ ۳۱ ]
    • Barana
    • جمعه ۱۱ تیر ۰۰

    خداحافظیِ سی آر سون+شیفت دیلیت شدن آلمان توی ومبلی😑

    حالم خرابه...

    مثل اون هوادار تیم ملیِ پرتغال که امشب جلوی بلژیک از یورو حذف شد.

    و سیاه ترین نقطش اینه:

    یورو دیگه CR7 نداره

    و منم علاقه ای به دیدن یورو بدون رونالدو ندارم..

    فوتبال،باز نیاز بود بهم ثابت کنی که بیرحمی؟


    آلمان با یورو بای بای کرد...واو#-#

    من حتی فکرشو نمیییکررردم:/(امشب سیاه ترین شب زندگی مولِره،اون دروازه خالی رو گل نکرد😑 )

    خب،با انگلیس ادامه میدیم.یک هشتم چه قدر جذاب بود**پیش به سوی یک چهارم خفن تر(شده جام شگفتی ها**)

    *ومبلی چه قدر با هوادار قشنگ تره😇😍

  • نظرات [ ۳۳ ]
    • Barana
    • سه شنبه ۸ تیر ۰۰

    زندگی منتظر من نیست:نفس های تاریک تر

    یکی از چهارشنبه های دی بود.قراربود شنبه بریم پیش دکتر.قبلش پیشنهاد دکتر ام آر آی رو که توی برگه نتیجه آزمایش نوشته بود تو اینترنت سرچ کردم.Osteosarcoma...وقتی که پرسیدن چی نوشته،گفتم:یه عفونته.با یه دوره آنتی بیوتیک خوب میشه.

  • نظرات [ ۵ ]
    • Barana
    • دوشنبه ۷ تیر ۰۰

    من و سرطان بدخیمِ بافتِ استخوان..:)

    آبان ماه ۹۷(پایه نهم۹۸-۹۷)

    یه روز مثل همه ی روز های آخر آبان ماه،ساعت دو ونیم رفتم استادیوم.این مدت گرفتگی های عضلانی زیادی رو تحمل میکردم چون بدنسازی مناسبی نداشتم اما باید تمریناتو کامل انجام میدادم.دو و میدانی!

  • نظرات [ ۱۷ ]
    • Barana
    • جمعه ۴ تیر ۰۰

    وقتشه بری و همه حرف هایی که دلت میخواد بهش بگی رو،بهش بگی!🍁

  • نظرات [ ۱۲ ]
    • Barana
    • پنجشنبه ۳ تیر ۰۰

    از اسپرسو تا اعتماد کردن به شخصِ مهم زندگیم!

     من عــاشـقِ

    یه کاپ اسپرسو

    با مقدار کمی ابجوش اضافه

    و یک قاشق شکر

    میباشم.

     

    از بوی قهوه خوش تر،بوی اسپرسو هستش.حتی دیدن بخارش وقتی اسپرسو داره از پرتافیلتر میاد بیرون باعث میشه سودای خواب بعد از ظهر از سرم بپره.تایم افت بدنم از حدود 1ونیم ظهر تا پاسی از 3ونیم بعدازظهره.بهترین چیزی که توی دنیا نیم ساعت بعد از غذا میشه نوشید محبوب ترین و دوست داشتنی ترکیبیه که شخصا بهش رسیدم و اون چیزی جز یه کاپ اسپرسو با یکم ابجوش اضافه و یک قاشق شکر نیست.من دیوونه نیستم،فقط اسپرسو رو این مدلی دوست دارم.

    یه شیرینی پنهانی به خودش میگیره وقتی شکر بهش اضافه میشه اما وقتی تموم میشه تنها طعمی که میمونه تلخی و تلخیه.این شیرینی و تلخیش با هم دوست داشتنیه.خیلــی دوست داشتنی!

     

    خواب بعد از ظهر رو مدتی میشه که شیفت دیلیت کردم.چون وقتی بلند میشم احساس میکنم یه دستمال آغشته به روغن،جای مغز،توی سرمه.خب دلیلش هم مشخصه.بیولوژیک من یه پرنده دسته سومیِ که توی این بخش از روز حتما باید یه استراحتی داشته باشه.اسپرسو دوسـتِ خوبِ این روزامه.وقتی مفهوم بهره وری برام مهم تر شد نیاز داشتم این دو سه ساعتی که بصیرتم جای تحلیلم رو میگیره،یه چیزی باشه تا این زمان الکی نگذره.

     

    توی برنامه ریزی جدیدی که تدارکش دیدم،4 ساعت باید سرگرم کارم باشم.بین 4تا 5 ساعت باید یادگیری داشته باشم.حدود 2 ساعت هم به کتاب اختصاص دادم.شد11ساعت.13 ساعت دیگه دارم که حداکثر 6ونیم ساعت میخوابم. یعنی رسما 6ونیم ساعت دیگه دارم.خب...میخوام یک ونیم ساعتشو به عملی کردن کلاس هام بپردازم.5 ساعت دیگه دارم..من حتی تایم استراحت هم در نظر نگرفتم...پس از 5 تای دیگه میتونم واسه استراحت های بیست دقیقه ای مایه بذارم.از ساعت 5ونیـم هم باید روزمو استارت بزنم.

     

    حتی قرار باشه غش کنم از خستگی هم دیگه مهم نیست.من این خستگیو دوست دارم.من عادت دادم ب خودم که دقیقه ای برنامه ریزی کنم.پس قرار نیست خیلی بهم سخت بگذره.پلن کنونیم تا 15 تیر هستش.لیست کتاب هایی که تا 16 روز دیگه تموم میکنم:کیمیاگر،دومرد با یک پیام(واسه بار دوم میخونمش)،پرورش رهبر درون،انسان درجست و جوی معنا و خوندن یک سوم کتاب معراج السعاده.کار و همون شغل هم که دو ساعتش به طراحی ایده ام پرداخته میشه و شاید بیشتر از دو ساعت دیگه به کار انلاینمون.یه تعداد از کتاب هام جزو بخش یادگیرین یعنی غیر از یادگرفتن دوره ای انتخاب کردم واسه ارز های دیجیتال،باید دوره ی اقتصاد خرد و نمودار های عرضه و تقاضای بازار هارو هم مرورِ مجدد کنم.

    به خودم میگم تو که یکسال تمام روی ذهنت و حقیقتی که هستی کار کردی،پس بیا باز خسته نشیم.سرمو به چپ و راست تکون میدم تا همه خستگی ها و فکر های احمقانم بپرن.بعد بلند میشم و میرم سراغ تودولیست امروز.

    نیـچـه میــگه:

    چیزی که منـو نکشـه،قوی ترم میکــنه.

    معلمای خوبم همیشه بهم میگن تمام کارهایی رو که نیازه،تا به چیز هایی که میخوای برسی رو،نباید متوقف کنــی.پس خودم یکی میزنم پس گردنم و میگم گمشو خودتو جمع کن بچه جون.پس الانم اینکارو میکنم..

    و به خودم میگم:خودتـو جمع کن بچـه!!!

    دارم روی اطمینان کردن به شخصِ شخیص خودم بیشتر تمرکز میکنم.این وظیفه هممونه.اطمینان قدم محکمی برای رسیدن به شهـامتـه و تــرس رو از بین میبره.پس چاره ای ندارم جز اعتماد کردن به خودم.از اسپرسو رسیدم به اعتمادِ به خود.من همیشه به نقطه های مشخصی میرسم...

    میخوام یکم تو پست های بعدیم خاطره تعریف کنم.البته خاطره که نه بیشتر شبیه تجربست.تا همه بدونن شرایط سخت واسه همه ی ادما هست.یه جورایی الان دیگه امادگیشو دارم که اون روزهامو بنویسم و حتما باید یه موضوع جدید براش ایجاد کنم.لطفا منتظر باشـید!!!میدونم که خوندنش میتونه براتون جالب باشه.

    راستی یادتون نره اگه دیدید نیاز دارید یه وقتایی خودتون به خودتون پس گردنی بزنید،حتــــما این کارو بکنید.من مشتاقانه تشویقتـون میکنم!!!!

    ســـاز دلـتـون کـــــوک

  • نظرات [ ۱۷ ]
    • Barana
    • يكشنبه ۳۰ خرداد ۰۰

    برتریِ منفـیِ زندگیم:احساسات بد،پـدر و مادر بد،اقوام بد،مدرسه بد،دوستان بد،اطلاعات بد

    بار منفی عنوانم زیــــــاد بود نه؟؟؟اگر مینوشتم خانواده خوب،دوست خوب،مدرسه خوب،کم تر توجهت جلب میشد؟تا اومدی روی لینک بزنی و پستو ببینی،چند تا خاطره بد تو ذهنت پلی شد؟فکر کردین میخوام کلی شکایت و دعوا کنم؟یا که از تجربیات بدم بگم؟

     

    اومدم مرکز تهدید مغزت رو بیشتر بهت بشناسونم.

    آمیـگدالا؛که به عنوان مرکز تهدید شناخته میشه،نقش خیلی مهمیو به عهده داره.قسمتی از مغز که میتونه بدونه،بدون اینکه خودمون بدونیم!

     

    مغز من و تو،یه چهره خشمگین رو در بین انبوهی از چهره های خوشحال به سرعت تشخیص میده.اما....!چهره خوشحال در جمع غمگین به راحتی قابل شناسایی نیست.

     

    مغز ما اکثرا تهدید هارو نسبت به فرصت ها برتری میده.و البته باید هم اینطوری باشه.مغز حتی به تهدید های نمادین(و کاااملا نمادین) هم سریع واکنش نشون میده.

    کلمه های عنوان:خانواده بد،دوست بد،احساسات بد،مدرسه بد و هر چیزی مثل اینا سریع تر از کلمه های:خانواده خوب،دوست خوب،احساسات خوب،مدرسه خوب و ... توجه رو جلب میکنند.همشون بار احســـاسی دارن،اما یاداوری یک رویداد بد،در سیستم مغز ما به عنوان تهدید در نظر گرفته میشه و تو زودتر روی اسم پست کلیک میکنی تا بفهمی چه اتفاقی افتاده.قضیه از ایـــن قراره.

     

    ممکنه رسما تهدیدی وجود نداشته باشه،اما یــادآوری یک رویــداد بَــد به عنوان تهدید حساب میشه.

    جنبه منفــی،جنبه مثبــت رو به شیـــوه های مختلف تحت تاثیر قرار میده و به سایه میبره و بیزاری از بــاخـــــت هم یکی از هزاران جلوه برتریِ جنبـه منفی هست.

    مثل اینکه عاشق هوای بارونی هستی،اما سر یه اتفاق ازش متنفر میشی.درباره ادم ها هم همینطوره.یکی رو دوست داریم اما ازش میرنجیم،سراغ یکی دیگه میریم،حس خوشی دوباره در ما به وجود میاد اما با بروز مجدد اون اتفاق بد به طور مجدد دنبال سرپناه بهتری میریم.

    حتی خودِ ما تمایل داره از خوده توصیفیِ بدش اجتناب کنه و در جهت خوب ها باشه.(پس اگه یه نفر نمیتونه اشتباهات و بدی هاشو بپذیره اذیــتش نکنین!اون فقط گناه داره!😂😂.اما این موضوع درباره خودمون هم صادقه!پس باید دقت کنیم👌)

     

    شخصا به خودم میگفتم:نه سال برای یه دوستیِ صمیمی وقت گذاشتم،اما توی یک ماه تموم شد!وات د هل!!!چرااااااا؟؟؟؟

    خب جواب مشخصه.با همین توضیحات میشه گفت که موفقیت بلند مدت توی رابطه به اجتنــاب و دوری از منــفی ها بستگی داره تا تاکید بر جنبه های مثبت.

    *تخمینش چیزی حدودِ پنج به یک هست.یعنی رفتارِ متقابلِ خوب،از رفتار متقابل بد حداقل یا دست کم باید پنج به یک بیشتر باشه.

    (اگه یه روز دلت خواست امار و احتمال بخونی:حداقل یعنی؛نسبت 5 به یک پایه حساب میشه و باید این عدد پنج خیلی بیشتر بشه.و به موازاتش رفتار بد کم تر شه.چون فضای نمونه ای تعریف نشده ما میتونیم بگیم دامنه این کسر بینهایته.یعنی کسر رو پنج دوم نکنش دوست عزیــز😜😂)

     

     پس وقتی با دوست پــسر یا دوست دخترتون کات میکنین و رابطه های عاشقانتون با احمقانه ترین و بچگانه ترین شیوه به پایان میرسن،دوستی هاتون بعد از سال های زیادی سر یه اتفاق کوچیک تموم میشن و غریبه میشید برای هم.اینکه دوست ندارید کلمه خیانت رو و نمیخواید کسی که بهش خیانت میشه شما باشید، اینکه اسایش و چیز هایی که دوستشون دارین ممکنه آنــی تغییر کنن و باعث نفرت شدیدتون بشن.یا اینقدر بدتون میاد توی یه درگیری لفظی با دخترا و پسرای فامیل شما بازنده باشید و اصلا خوشتون نمیاد باخت رو تجربه کنین....

    همش و همش و همش ساز و کار مغز ماست.

    فقط کافیه در اکثر مواقع سخت نگیریم و راهکارمون سرزنش کردن خودمون و بقیه نباشه.در واقع نیازه حواسمون باشه ک چ اتفاقی توی رابطه هامون یا علاقه هامون و اتفاقات پیرامونمون میافته.

    واینو در نظر بگیریم که:

    بیزاریِ حاصل از شکست در راه رسیدن به هدف،بسیار قوی تر از میل رسیدن به آن است.

    حالا دیگه تو سر خودتون نزنین ک فلان شده و فلان اتفاق افتاده و فلان اسکلِ چهار درصدی باهام چیکار کرده.مکانیسم رو که درک کنی،فکر نمیکنم حرفی بمونه.درنهایت باید یه مرحله حرفـه ای تر رفتار کنیم،حرفــه ای تر فکر کنیم و تصمیم بگیریم!!!!نـــه؟؟؟؟

     

    منابع:مقاله های :جان گاتمن-میشل کاباک-پل رازین و کتاب تفکر سریع و کند(از دانیل کانمن)

  • نظرات [ ۴ ]
    • Barana
    • پنجشنبه ۲۷ خرداد ۰۰

    بالاخره امتحانام تموم شدن!بعد از ده ماه تلاشِ بی وقفه پیش به سوووی استراااحت😎😈

    بالااااااخره تموووووووم شدددددد!!!!ابای یاااازدههههههم!بای حسابان!فیزیییک!شیمیییی! بریییید گمممشیییید!!!دییییییگههههه تمووووم شد..عاخیش!

    بیاین بهم تبریک بگین😎😂

    ده ماهِ تمام کلی تلاش کردم و جزوه نوشتم:/

    میخوام تا ده سال به خاطرش ریلکس کنم😐😈

    یازدهم ریاضیِ ۱۵خرداد...

    برو گمشو!پوستمو کندی دیگ😑😂

     

  • نظرات [ ۲۵ ]
    • Barana
    • دوشنبه ۲۴ خرداد ۰۰
    نویسندگان