Fixed

💙IN THE NAME OF GOD💙

صمیمی اما قدرتمند باش

درود  به  تو^^

از حضورت خوشحالم وامیدوارم که همواره ترانه وجودت   بهترینش  رو بنوازه

واژه هارو مینویسم و باهات به اشتراک میذارم

هدف:

بودن،انجام دادن و داشتن

هست^^

 زندگی ادامه داره   (BTS)  ....پس بیاید با هم ازش لذت ببریم.^^

سـازِ دِلِــت کـــوک

  • قدیمیا:همون بارانایی ام ک وبش دنیای دخترونه ما بود.میهن بلاگ!
  • نظرات [ ۱۰۰ ]
    • Barana
    • چهارشنبه ۱۳ اسفند ۹۹

    برتریِ منفـیِ زندگیم:احساسات بد،پـدر و مادر بد،اقوام بد،مدرسه بد،دوستان بد،اطلاعات بد

    بار منفی عنوانم زیــــــاد بود نه؟؟؟اگر مینوشتم خانواده خوب،دوست خوب،مدرسه خوب،کم تر توجهت جلب میشد؟تا اومدی روی لینک بزنی و پستو ببینی،چند تا خاطره بد تو ذهنت پلی شد؟فکر کردین میخوام کلی شکایت و دعوا کنم؟یا که از تجربیات بدم بگم؟

     

    اومدم مرکز تهدید مغزت رو بیشتر بهت بشناسونم.

    آمیـگدالا؛که به عنوان مرکز تهدید شناخته میشه،نقش خیلی مهمیو به عهده داره.قسمتی از مغز که میتونه بدونه،بدون اینکه خودمون بدونیم!

     

    مغز من و تو،یه چهره خشمگین رو در بین انبوهی از چهره های خوشحال به سرعت تشخیص میده.اما....!چهره خوشحال در جمع غمگین به راحتی قابل شناسایی نیست.

     

    مغز ما اکثرا تهدید هارو نسبت به فرصت ها برتری میده.و البته باید هم اینطوری باشه.مغز حتی به تهدید های نمادین(و کاااملا نمادین) هم سریع واکنش نشون میده.

    کلمه های عنوان:خانواده بد،دوست بد،احساسات بد،مدرسه بد و هر چیزی مثل اینا سریع تر از کلمه های:خانواده خوب،دوست خوب،احساسات خوب،مدرسه خوب و ... توجه رو جلب میکنند.همشون بار احســـاسی دارن،اما یاداوری یک رویداد بد،در سیستم مغز ما به عنوان تهدید در نظر گرفته میشه و تو زودتر روی اسم پست کلیک میکنی تا بفهمی چه اتفاقی افتاده.قضیه از ایـــن قراره.

     

    ممکنه رسما تهدیدی وجود نداشته باشه،اما یــادآوری یک رویــداد بَــد به عنوان تهدید حساب میشه.

    جنبه منفــی،جنبه مثبــت رو به شیـــوه های مختلف تحت تاثیر قرار میده و به سایه میبره و بیزاری از بــاخـــــت هم یکی از هزاران جلوه برتریِ جنبـه منفی هست.

    مثل اینکه عاشق هوای بارونی هستی،اما سر یه اتفاق ازش متنفر میشی.درباره ادم ها هم همینطوره.یکی رو دوست داریم اما ازش میرنجیم،سراغ یکی دیگه میریم،حس خوشی دوباره در ما به وجود میاد اما با بروز مجدد اون اتفاق بد به طور مجدد دنبال سرپناه بهتری میریم.

    حتی خودِ ما تمایل داره از خوده توصیفیِ بدش اجتناب کنه و در جهت خوب ها باشه.(پس اگه یه نفر نمیتونه اشتباهات و بدی هاشو بپذیره اذیــتش نکنین!اون فقط گناه داره!😂😂.اما این موضوع درباره خودمون هم صادقه!پس باید دقت کنیم👌)

     

    شخصا به خودم میگفتم:نه سال برای یه دوستیِ صمیمی وقت گذاشتم،اما توی یک ماه تموم شد!وات د هل!!!چرااااااا؟؟؟؟

    خب جواب مشخصه.با همین توضیحات میشه گفت که موفقیت بلند مدت توی رابطه به اجتنــاب و دوری از منــفی ها بستگی داره تا تاکید بر جنبه های مثبت.

    *تخمینش چیزی حدودِ پنج به یک هست.یعنی رفتارِ متقابلِ خوب،از رفتار متقابل بد حداقل یا دست کم باید پنج به یک بیشتر باشه.

    (اگه یه روز دلت خواست امار و احتمال بخونی:حداقل یعنی؛نسبت 5 به یک پایه حساب میشه و باید این عدد پنج خیلی بیشتر بشه.و به موازاتش رفتار بد کم تر شه.چون فضای نمونه ای تعریف نشده ما میتونیم بگیم دامنه این کسر بینهایته.یعنی کسر رو پنج دوم نکنش دوست عزیــز😜😂)

     

     پس وقتی با دوست پــسر یا دوست دخترتون کات میکنین و رابطه های عاشقانتون با احمقانه ترین و بچگانه ترین شیوه به پایان میرسن،دوستی هاتون بعد از سال های زیادی سر یه اتفاق کوچیک تموم میشن و غریبه میشید برای هم.اینکه دوست ندارید کلمه خیانت رو و نمیخواید کسی که بهش خیانت میشه شما باشید، اینکه اسایش و چیز هایی که دوستشون دارین ممکنه آنــی تغییر کنن و باعث نفرت شدیدتون بشن.یا اینقدر بدتون میاد توی یه درگیری لفظی با دخترا و پسرای فامیل شما بازنده باشید و اصلا خوشتون نمیاد باخت رو تجربه کنین....

    همش و همش و همش ساز و کار مغز ماست.

    فقط کافیه در اکثر مواقع سخت نگیریم و راهکارمون سرزنش کردن خودمون و بقیه نباشه.در واقع نیازه حواسمون باشه ک چ اتفاقی توی رابطه هامون یا علاقه هامون و اتفاقات پیرامونمون میافته.

    واینو در نظر بگیریم که:

    بیزاریِ حاصل از شکست در راه رسیدن به هدف،بسیار قوی تر از میل رسیدن به آن است.

    حالا دیگه تو سر خودتون نزنین ک فلان شده و فلان اتفاق افتاده و فلان اسکلِ چهار درصدی باهام چیکار کرده.مکانیسم رو که درک کنی،فکر نمیکنم حرفی بمونه.درنهایت باید یه مرحله حرفـه ای تر رفتار کنیم،حرفــه ای تر فکر کنیم و تصمیم بگیریم!!!!نـــه؟؟؟؟

     

    منابع:مقاله های :جان گاتمن-میشل کاباک-پل رازین و کتاب تفکر سریع و کند(از دانیل کانمن)

  • نظرات [ ۲ ]
    • Barana
    • پنجشنبه ۲۷ خرداد ۰۰

    بالاخره امتحانام تموم شدن!بعد از ده ماه تلاشِ بی وقفه پیش به سوووی استراااحت😎😈

    بالااااااخره تموووووووم شدددددد!!!!ابای یاااازدههههههم!بای حسابان!فیزیییک!شیمیییی! بریییید گمممشیییید!!!دییییییگههههه تمووووم شد..عاخیش!

    بیاین بهم تبریک بگین😎😂

    ده ماهِ تمام کلی تلاش کردم و جزوه نوشتم:/

    میخوام تا ده سال به خاطرش ریلکس کنم😐😈

    یازدهم ریاضیِ ۱۵خرداد...

    برو گمشو!پوستمو کندی دیگ😑😂

     

  • نظرات [ ۲۴ ]
    • Barana
    • دوشنبه ۲۴ خرداد ۰۰

    این کمر در حال خم شدن زیر بار امتحانات است😂

    شوخی کردم.نیست!این فقط یه غر ساده بود. یکم امتحانام زیادن..میدونین؟!حالا فیزیک و شیمی که خیلی بیرحمی کردن.خیلی از درس های عمومیم هم همینطور.اما-خدا خیرش دهد-حسابان و آمارواحتمال و هندسه همشو از ترم دوم گرفت.ماچ ب لپش😂یازدهم چه قد حجم درساش زیاد بود و من حس نکرده بودم.-__-

    همشو تقلب کردیم.یعنی جمع میشیم چند نفری یه جا و امتحان میدیم.اینقدر از بقیه کمک میگرفتیم که اخر امتحان دایی دوستمو توی گروه تگ میکنیم و بابت کمکش تشکر میکنیم😌خیلی خوش میگذره.هنوز چهار تا امتحان دیگه دارم.از ۲۷اردیبهشت تا الان هر چییییی امتحان میدم تموم نمیشن! اخریش هندسه میباشد.😎😐(فکر حفظ کردنِ دوباره قضیه سینوسا و کسینوسا باعث میشه از الان رو ی برگه همشو بنویسم که دم دست باشن) هنوز تا ۲۵ام خرداد تشریف ندارم و محضِ شو هم که شده سرم توی کتابه.

    ۱۵خرداد شد و هدف هامو از نو وارسی کردم ک کدوما اچیو شدن و کدوما نه.کلییییییی تنبیه جذاب باید واسه خودم در نظر بگیرم.چون ب چند تا مهماش نرسیدم.میخوام موهامو بکنم.(پیشنهاد ندارین؟؟؟)

    دارن بهم میگن کلاس کنکور ثبت نام کنم.چون ب نظرشون.. (حرفای تکراری).قطعا بمیرمم همچین مصیبت عظمایی رو نمیخوااااام تحمل کنمممم.اوج بدبختی واسم اونجاست که بخوام تو یه رشته دانشگاهی تحصیل کنم.اون موقع یا میزنم تو کار قاچاق موادمخدر یا قاچاق انسان،بلکه بهم خوش بگذره.چون هیچ گزینه ی دانشگاهی،مطلقا،تواناییِ ارضایِ روحیاتِ منو نداره.تصمیم دارم تونستنمو جای دیگه ای خرج کنم.اون هم نَقققد!!!
    فعلا که دور،دور اوناست.اما وقتی تصورشون میکنم که تا چند ماه اینده چجوری جلوی نمایش اقتدارم قراره سکوت کنن پر از انرژی میشم.از خونه پرتمم کنن بیرون مهم نیست!اصلا مهم نیست!من واسه اونم اماده ام😉

    ببخشید که سر نمیزنم به وباتون.دلم واستون تنگ شده اما واقعا انرژی برام نمیذارن درسا. قول میدم بیام و اندازه تک تک روزایی ک نبودم سرتونو با پرحرفی درد بیارم.البته اگر مشتاق باشید.نباشید هم مهم نیست.من کارمو انجام میدم😋
    یادتون باشه دوستتون دارم و
    ساز دل تک تکتون کوک💙💜

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • Barana
    • دوشنبه ۱۷ خرداد ۰۰

    بالاخره ۲۴ ساعت اول گذشت😇خسته نبااااشی آرررررمی💙💜

    بیست و چهار ساعت اول گذشت...چشمام..سرم..دستام..😂

    موزیک ویدیو باتر رکورد های قبلی خودمون که برای داینمایت بود رو شکست و توی بیست ساعت و پنجاه دقیقه به صدمیلیون بازدید رسیییییید😉

    یعنی توی هر بار گوش دادنش فقط اونجا ک لیدری نامجون میگه:**گات آرمی رایت بیهایند آس ون وی سِی سو**

    میتونیم چند ساعتیییو خوب استراحت کنیم.ولی ۷ونیم استریم پارتی اسپوتیفای شروع میشه.یادتون نررررره^^تاریخ هارو اگر ندارید بگید بهتون بگم.

    این تلاش ها به شدت ن فقط تا هفته اول بلکه هفته های بعد هم باید ادامه داشته باشه.نامبر وان هات صد، استریم های چند ساعته در اسپو میطلبد دوستااان!چون حداقل کاریه ک برای جبران زحماتشون میتونیم انجام بدیم و نشون بدیم که چه قدر برامون مهمن و دوستشون داریم!

    موقع استریم پارتی میام وب^^البته باید ببینم چه قدر از زمین شناسیو موفق میشم بخونم😐اما الان واقعا خسته ام...

  • نظرات [ ۵ ]
    • Barana
    • شنبه ۱ خرداد ۰۰

    باتر-سانگ او د یر-کامبک پسرا-یوتیوب میبینمتون😂اسموث لایک باتر😍

    وی هَو سانگ آو دِ یرررررر

    یونوووو؟؟؟؟؟

    این انصاف نیست ک از دیروز تا الان فقط چهارساعت تونستم بخوابم

    بعد اصلا منصفانه نیست که فردا امتحان امارواحتمال دارم ک درس تخصصیمه

    ولی خب مههههههههم نیییییست😍یوتیوب و اسپاتیفای میبینمتووون💪😇

    آرمیا میشه خواهش کنم امروزو بیخیال بیان بشیم؟

    (همه کامنتارو میام و جواب میدم.ولی فعلا بزارید با باتر بمیرممممم زنطنکسنسجینزکز...**)

    من رفتم یوتیوب^^بای💜💙

     

  • نظرات [ ۷ ]
    • Barana
    • جمعه ۳۱ ارديبهشت ۰۰

    فالــــــــــــو شن**

    وبلاگ کی پاپ ادیت

     

    زود تند سریع فالو نمایید

    وبلاگ جنـیِ قشنگمونه♥.♥

     

     

    سلاممممم!!!!اینجا وب پسرای جذاب AB6IX 

    پسرایی که توی نگاه اول دله همه رو آشوب میکنن

    پسرایی که با تلاش زیاد و تمام وقت به اینجا رسیدند

    پس ازشون حمایت کنین تا بتونن توی آسمونه کیپاپ پر نور بدرخشن

    کلیــــــــــــــــــــــک

    وب نــــازی قشنگــم فـــالو شه.

    • Barana
    • دوشنبه ۲۷ ارديبهشت ۰۰

    IDAHOBT:روز جهانی مبارزه با همجنس گراهراسی،تراجنس هراسی و دوجنس گراهراسی مبـــارررک🌈💙💜

    ترجیح میدم عنوان امروز رو به این جمله تغییر بدم:

    روز جهانـیِ پذیرفتنِ هوموسکشوال ها،ترنسجنـــدر ها و بایسکشوال ها

    مبــارررررک!

     *تا زمانی که تمرکز بر مبارزه با ضدِ(بای ها،ترنس ها وهوموها) باشه علنا نمیتونه اتفاق خاصی بیافته.شاید اگر 17 می رو به جای مبارزه،روزِ پذیرفتـن نام گذاری میکردن،بهتر بود.

    و امـا...

    دلم خواست امروز یکم از ال جی بی تی ها بیشتر بگم..و به همین دلیل این تاریخو انتخاب کردم.مقصد همه حرف های من ممکنه lgbt نباشه و یه جورایی خطاب به هر کسی که انسانه،قوه عقلیه داره و توانایی فکر کردن رو داراست باشه.میخوام بیشتـر از زیبا ترین حس دنیا بگم... 

    یه وقتایی به این فکر میکنم که واژه های استریت،بای،لزبین و گی بودن و همه عناوین انتخاب شده،یکـم اشتباهن و البته نامنصفانه.اینکه چه کسانی دقیقا اومدن و به این شکل و با چه اهدافی این طبقه بندی هارو مشخص کردن،برام نامعلومه.اما چرا میگم اشتباه؟وقتی به ابتدای خلقت برگردیم،کسی از کسی و جنسی از جنسی برتر افریده نشد.گنجینه ای بود که هیچ مخلوقی قبل از انسان لایق دارا بودن اون نبود و اینگونه شد که وجود بهتریـــــــــــــــــــــن مخلوق خدا به زینتی اراسته شد که هیچ افریده ای پیش از انسان قادر به درک او و لایقِ نگهداری از اون نبود.

    و اسمش عشــــــــق بـــود.

    • هیچ دانشمندی و هیچ تئوری تا به امروز تعریف دقیقی از عشــــق ارائه نکرده.بیشتر، همگی گفتن که عشق چی نیـــست.اما درباره موجودیت اون دقیقا کسی نمیتونه نظر بده.پس هر حسی عشق نیست،و هر عاشقی به عمق عشق پی نبرده.و چه زیادن افرادی که عشق رو محدود و منصوب به یک چیز مشخص میکنن و با از دست دادنش،عشقِ اون چیز رو هم از دست میدن.

     

    اینکه من و تو عاشق باشیم،دقیـــــــــــــــــــقا نیازی نیست که آدمــــــی در ورای عشقمون باشه و انسانــی رو دوست داشته باشیم.عشق حتما نباید منحصر به آسمان و آسمانـی ها باشه،نیازی نیست حتما عشق رو در فیزیک انسان ها جست و جو کنیم.این حس مقدس نیازی به معیار،جغرافیا و نژاد نداره.محدود به سن و افکارِ متناهی انسان نیست.در وصف نمیگنجه و در وهم و خیال ما ترادفی براش پیدا نمیشه.

     

    مهم نیست چـــــرا،چطــــــــــور،چگونـــــــــــــه...

    عشق ابتدایی نداره،که انتهایی داشته باشه.مگه میشه کسی که جوهر وجودش از عشقه،بخواد بگه من حس میکنم که عاشق شدم...در برهه ای از زمان ممکنه اتفاقاتی رخ بدن و انسان هایی رو ببینیم که وجود عشق رو بیشتر حس کنیم.اما این دلیلش نیست ک قبلا درما وجود نداشته...!و این دلیل قانع کننده ای نیست که با از دست دادن اون فرد دیگه نخوایم عاشق باشیم.

    عشق،تنها بازیِ بی قانـونِ جهانه.مهم نیست تو بعضی از زبان ها ریشش از گیاه عَشَقه میاد.گیاهی که وقتی دور درختی بپیچه اونو خشـک میکنه.یا در اوستا با نام اشک ازش یاد میشه.نه!عشق حیات میبخشه.این یاوه ها و ژاژها واسه اوناییه که هیچوقــــــــت جرات اینو پیدا نکردن که بپذیرن برای چـی افریده شدن.

    عاشق خدا،خود،دیگری،طبیعت و هر چیــــــــــــــــــــــــــــــــــزی بودن.عیبـی نداره!

    اگر با این حس روحـت بالندگی پیدا میکنه،چه اشکالی داره؟

    اینکه عاشق هر چیزی باشی و حس بهتری کنی،جهانو از نگاه بهتری ببینی و حال دل خودت و خیلیارو خوب کنی،اشکـــــــال که هیچ،تبریـــــک هم داره.

    عشق کُــله.و شاید بیرون از اون.

    فقط میدونم،سپری کردنِ زندگی بدون عشــق،عمریــــه که بیهوده تلف شده.

     

    اینکه به عنوان یه بایسکشوال احساس عشق میکنم......

    امـــــــــا بهتره بگم به عنوان یک انسان

    اینکه به عنوان یه گی یا لزبین احساس عشق میکنی........

    و لازمــــــه بگم به عنوان یک انسان

    اینکه به عنوان یه ترنسکشوال و یا هر گرایشی احساس عشق میکنی....

    و حتـــــــــــما میگم به عنوان یک انسان

    و اینکه به عنوان یه استریت احساس عشق میکنی.........

    و البتـــــــه میگم به عنوان یک انسان

    جای شکـــــــــــــــــــر داره.ادم های زیادی به این جهان اومدن و هیچوقت به گنج درونشون پی نبردن.و حتما میلیارد ها ادم دیگه هم قراره اینجوری باشن.

    اما من و تو خوش شانسیم..چون میدونیم که دقیقا تو هر شرایطی و با هر گرایشی میشه احساس عشق کرد.و اگر این حس رو نداشته باشیــــم تِــبو (گنــــاه) کردیم.

     

    اینـــو بدون،هر کسی که هستی،با هر سنی،جنسیتی،گرایشی،ملیتی،رنگی و اعتقاداتی باید بدونی که تماما لایق عشقی واینجانب زندگی پر از عشــــــــــــــــــــقی رو برات ارزو میکنه و  میگه که تماما به عنوان یک انسان تحسیـــــــــــنـــــــــــت میکنه و خیلــــــی دوســتـــــــــــــــــــــــــــت داره..^^

    LOVE IS LOVE

    (چه قدر معنی این جمله برات فرق کــــــرد؟)

    FROM:BARANA

  • نظرات [ ۱۲ ]
    • Barana
    • دوشنبه ۲۷ ارديبهشت ۰۰

    از میهَنــی بودنــم تا بیان بلاگ-مسیری در شرف هفت سالگی😍

    اهم..خب سلاااام!داشتم توی فایل های پوشه بندی شده این چند سالم میگشتم...و توی اسکرین شات هام تعدااد زیادی عکس از پستا و کامنت های وب قبلیم پیدا کردم.

    من یه میهن بلاگــی ام!از 12 سال عمر میهن،شــش سال ونیـم کنارش بودم

    تیرِ هفت سال پیش وبمو توی میهن زدم.با آدرس: Ryomaechizen-clob.mihanblog.com

    و عنوان های:1-کلوپ هواداران سیگاکو 2-دنیـای دختــرونه ما 3-تـیم آبـی،عشـق آبـی

    البته بیشتر سال ها با عنوان 2ام بودم و یه جورایی سرچ های گوگل با دنیای دخترونه ما خیلی اشنا تر شده بود...

     

    اینکه چرا دارم این حرفارو میزنم؟خــاطره بـازی!و من خیلی آدم ماهریم توی این کـار!خب الان 17 سالمه..یعنی حدودا 6 سال پیش ی بچه یازده ساله بودم(البته هنوزم بچه عم ها!) ک با کلی آدم خوب توی سایت نهال(پویای گذشته) اشنـا شدم.خیلی خیلی دوران خوبی بود!!!!

    اون سال تازه داشت انیمه قهرمانان تنیس پخش میشد. منم واقعا از این انیمه خوشم میومدو همینطور خیلی های دیگه...^^بعد از نهال با اجی های بزرگترمون(یا همون اونی هامون)همگی میهن وب زدیم.داستان دقیقا از تیر شروع شد(اول تیر سالگرد 7 سالگی وبلاگ نویسی کردنمه!).بعد از اون من هیچوققققت فکر نمیکردم شیییش سال تمام توی میهن بمونم.اینقدی ک میهـن بره و من هنوز باشـــــم...!

    توی تموم این شیش سال،اولیـــن دوستای من،سایوری و ساجده و ساغر و مهتابو شکوفه وخیییلی های دیگه بودن.خیلی هاشون رفتن.بعد از اونا نسل های متفاوتی اومدن..اونقدی که شاید اسم کثیری رو یادم رفته اما قسـم میخورم حسرت دوباره حرف زدن با بعضی هاشون به دلم مونده!!!!

    میدونین چون زمان زیادی بود،مث اینه ک هفت سال ی جا بشینی و هر چند وقت یه بار تعدادی بیان پیشت بشینن،هم صحبت باشن،دوست باشن،رفیق باشن و بعد برن.خب رهگذر اومده که بره دیگه..!

    سال های سال میگذشتن و هر سال ی تعداد جدید با سلیقه ها و علاقه های جدید میومدن که اتفاقا همگی با هم اشتراک داشتن توی ی موضوعی و من چون یه بخشی از وجودم همیشه منتظر برگشتن اونایی بود که رفته بودن،باید در کنارش سعی میکردم با جدید ها دوست شم و این اتفاق هربار و هربار تکرار میشد.

    اما بخش جذابش این بود.. طـعـمِ دوستیِ هر کسی که توی این 7 سال باهاش آشنـا شـدم،خـاص بود! این کاملا عادیه.هر انسانی یه تابلو منحصر به فرده.وهیچوقت،هیچکس،در هیچ زمان و مکانی نتونست جای یه نفر دیگه رو بگیره برام.این تفکر منه.هر کسی مقیاس های خودش رو تعریف میکنه و این رابطه مونو خاص میکنه.ما همیشه شانس اینو داریم که یه رابطـه خاص بسازیم.از این بابت که کلی رابطه خاص داشتم از خدا واااااقعا سپاسگزارم.

     

    میهن جذابیت های خاصی داشت!حتی الان که غیر از یه صفحه بک آپ گیری ازش نمونده بازم میتونم بگم که جذااابه!درسته یه سری از امکانات کنونی بیان رو نداشت،اما قابلیت هایی داشت که باعث میشد وبلاگ نویسی رو با صفحه اجتماعیمون اشتباه نگیریم.
    میهن فرندلی ترین پنل کاربری رو داشت که تاحالا دیدم.حتی بیان هم از این لحاظ بهش نمیرسه.به خاطر همینه که خیلی دوست داشتنی بود.فرندلی و ایزی تو یوز!اکثر بلاگفایی ها هم بعد ی مدت قانع میشدن میهن بهتره.(بلاگفا برای من منزجر کنندسسست-_-)

    اینو بگم که:جز یه میهنی کسی نمیفهمه معنی این جملرو:

    (مال سال 96 عه)
    یکی از خوبی های میهن نظر بارون کردن بود.اینکه یه نظرو بتونی بیشتر از چند هزار بار ارسال کنی(این یه ساعتی طول میکشید هااا)،شاید خسته کننده باشه.اما این دلیلی بود ک ما کامنت بیشتر پست هامون بسته بود و فقط توی فیکسد پست هامون کامنت میدادیم.این ی جور رسمِ میهنیه**مثلا پست ثابت هایی با بالای چند صد هزار کامنت.قدمت بیشتر مساوی بود با کامنت های بیشتر اینو راحت میشد از پست ثابت یه وب فهمید.چیزی که من میخواستم توی بیان ادامش بدم اما به این نتیجه رسیدم ک تا زمانی که بیان روی قسمت کامنت هاش بیشتر کار کنه و یکم قابلیت بده برای بخش کامنت،این عملو متوقف کنم.بیان یکم کوتاهی کرده توی باکس کامنت ها.

    میهن دنیای قشنگی بود،چه شلوغش و چه خلوتش!من با خیلی ها هیچوقت نشد که آشنا شم.با خیلیا تازه آشنا شده بودم و برنامه آشنایی با خیلی هارو داشتم.منتظر برگشتن آدم های زیادی هم بودم.اما فرصت نشد.

    دلم میخواد از خواب بلند شم برم توی سایت میهن،یوزر و پسوردمو بزنم و وارد پنلم شم.کامنت های جدیدمو جواب بدم،به وب دوستام سر بزنم،برم پست های چند سال پیشمو نگاه کنم و کامنتاشو بخونم و یاد دوستای رفتمو زنده کنم.و یهو وسط کامنت ها یه نظر از یه رفیق قدیمی ببینم...
    اما این نشدنیه...دنیای دخترونه ما،ryomaechizen-clob، عملا دیگه وجود نداره!حالا حتی اگه من خودمو بکشم!دوستای قدیمیم میگن ما هنوز وقتی میخوایم بیایم وبت ادرس قبلیو میزنیم.بعد هی میگیم چرا نمیاره و یهو یادمون میاد که این وب دیگه وجود نداره...

     

    مسخرم نمیکنین اگه بگم وبمو مثل بچم دوست داشتم؟اخه شما نزدیک هفت سال یه چیزیو داشته باشید،وابسته نه،ولی دلبستش که میشین!
    نمیشین؟من خیلی دلم واسه وبم تنگ شده!من هیچوقت وب دومی برای فعالیت نداشتم.هیچوقت وبمو حتی روی بسته شدن موقت نزدم.هیچوقت حتی فک نکردم که حذفش کنم.مـن همیشه همون یه وب رو داشتـم.یه جورایی،هر کسی که میرفت و میومد میتونست از این بابت مطمئن باشه که بارانا همیشه با وبش اینجاست و هیچوقت نمیره.

    آخر حرفمو میخوام از یه حس مزخرف بگم که این روزا داره اذیتم میکنه.میدونین اون حس چیه؟اسمش؟خب،مثل اینکه بهش میگن انتظار!نمیخواستم ازش توی این پست حرف بزنم اما واقعا داره منو خفه میکنه.
    منتظر بودن کاریه که توش مهارت که هیچ،من ام بی اِی دارم!در هر صورت شما این کارو واسه دو هزار و پونصد و پنجاه و هفت روز انجام بدید ماهر نمیشید؟
    سخته گفتن ازش.اینکه توی تمام سال ها همیشه منتظر اجی هام و دوستام بودم که برگردن،کسایی که رفتن حتی بدون خداحافظی،و تعدادشون...بالای چند صد نفر شده!و راسیاتش حسابشون دستم نیست.اینکه ناخودآگاهم این حجم بالایی از دلتنگی رو سال هاست که داره تحمل میکنه،شرایطمو سخت کرده.حتی به خودم میگفتم بسته دیگه نمیخوام با کسی دوست شم!مخصوصا الان که اون رفیق لعنتیم که قول داد با هم منتظر بمونیم واسه برگشتن دوستامون،خودش رفته و نیست!یعنی نه تنها تحمل نبودن اون خواهر های دوست داشتنیو بلکه تحمل نبودن اون رفیق خائنم هم باید بکنم.وقتی برگشت به خودم قول دادم تا یه ماه باهاش حرف نزنم!چون زیر قولش زده و من تنهایی باید با همه چی کنار بیام و تنهایی منتظر بمونم و تنهایی یه بار سنگینو به دوش بکشم و تنهایی هجمه دلتنگی هارو تحمل کنم....!
    راستش منتظر بودن و دلتنگ بودن خسته و فرسودم کرده.اینقدی که میخوام بگم:
    میشه از این شغل استعفا بدم؟

    اما اینکه چرا بعد از این همه وقت هنوز دارم بلاگینگ میکنم؟
    بزرگترین انگیزم پیدا کردن مجدد همه اون آدم هاییه که ممکنه دوباره برگردن و با سرچ اسمم بتونن وبمو پیدا کنن.تا قبل بسته شدن میهن اینکارو میتونستن راحت انجام بدن.اما الان یکم سخته!
    بعد از اون واقعا مگه میشه وبلاگ نویسیو ول کرد؟میهن و بیان نداره!طعمش،واقعا شیرینه!


    و خب خانواده جدیدم...
    الان،اینجا،بیان،و شماهایید.
    مهم نیست میهن رفته،اما من تصمیم به یه شروع جدید گرفتم.قطعا تجربه های بیان خیلی متفاوت تر و بهتر خواهد بود.بیان هم قراره مثل آدما مقیاس های خودشو تعریف کنه و برام خاص بشه و احتمالا تا چند ماه دیگه خیلی بیشتر دوستش دارم.
    من تک تک اون آدم ها و خاطرات جذاب میهنیو فراموش نمیکنم..من بچه میهن بلاگم،من به اونجا تعلق دارم،اما میخوام با بیان ادامه بدم.
     فراموش نمیکنم،اونا بهترین و بدترین خاطراتی هستن که من دارم.این بخشی از منه و من دورش نمیریزم!چون اون موقع به نقطه ای میرسم که خودمو گم میکنم.آدم نباید خودشو دور بندازه...هیچوقت.انتظارو مطمئن نیستم.باید بیشتر فکر کنم،باید یکم کنار بیام...

    اتفاقا میدونم که این لیست انتظارم طولانی تر هم قراره بشه.تو همین سه ماه خیلی هایی که باهاشون آشنا شدم رفتن و میدونم همیشه این اتفاق می افته.من نمیتونم جلوشو بگیرم و نمیخوام کسیو مجبور کنم که بمونه.فقط احساس واقعیه پشت رفتنتونو میپرسم و بهتون یاداوری میکنم که تا هر وقت که برگشتین منتظرتون میمونم و امیدوارم تو تمام این مدت حال دلتون خوب باشه،لبخند بزنین و مراقب خودتون باشین.این کاریه که همیشه انجامش دادم و میدم.

    در کل،میخوام لذت ببرم،میخوام با خیلی های دیگه آشنا شم و حتی اگه یه مدت بعد آشناییمون قصد رفتن کردین،میگم که اشکالی نداره و هر وقت که برگشتین بارانا اینجاست...

    به همه ی دوستای میهنیم که الان توی بیانن میگم که امیدوارم تابستون تشریف بیارن(رویا و نارنجی با شماعم) و با حضور گرمشون مارو خوشحال کنن.احیانا اگر میهن بودین و من باهاتون اشنا نیستم،معرف حضور باشید^^
     


    •  به همه اون میهنی هایی که رفتن و هیچوقت حتی واسه اینکه بفهمن دلتنگشونم توی این سال ها برنگشتن

    • اونایی که نبودن ولی میدونم دورادور حواسشون بهم بود

    • اونایی که هستن و هنوزم دلم به بودنشون گرمه (آریزوعانا،آلو،رویا،زهرا،سحری)

    • و همه کسایی که توی تک تک روز هام حضور داشتن (مهتابی ک بیشتر یکساله نیستی)

    (من اسم خیلی هارو فراموش کردم.اما یادمه،تک تکتونو..)
    میگم که عاشقتـــــــوووووووونم!با همه وجودم!



    دوستان و خانواده جدید من
    در صددِ ساختنِ روزهای جذاب و خاطرات قشنگی کنار شماهام.مهم نیست چی قراره بشه!پس بیاین کیف کنیم^^لااااااااااااااو همتون💙💜


    (میدونین یکی از فانتزی هام چیه؟اگه خدا بخواد و بیان بسته نشه،میخوام حتی وقتی یه پیرزن شدم هم وبلاگ نویس باشم😂تصورش خنده داره اما خب حتما به بچه هام و نوه هام هم میگم ک وبلاگ نویس شن!فکر کردین دست از سرتون برمیدارم؟؟؟؟؟)هاها!

  • نظرات [ ۳۹ ]
    • Barana
    • پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۰۰

    To Happy

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • Barana
    • پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۰۰

    چرا با اعصاب و روان من به بدترین شکل ممکن بازی میکنین؟

    منتی نیست..ولی وقتی دو ساعت از تایم خوابم میزنم و بیدار میمونم،حداقل دلم میخواد بازی خوبتونو ببینم.نمیگم بد بودید.ولی خودتون نییستین..^^چرا اینجوری میکنین..؟چرا امشب من نباید راحت بخوابم دوباره؟

    عذاب میدین و خط خطی میکنین اعصاب آدمو اونم با هارد ترین شیوه ممکن..!

     

  • نظرات [ ۶۳ ]
    • Barana
    • دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۰۰

    آیــا به این دَدی جذاب(تـرانـه) ایمان نمی اورید؟😂

    خـــاب!اومدم یک عدد ددی جدیدو معرفی کنم که از بیبی بودن به این درجه ارتقا یافتـــــه.

    این شمااااااا و اییییین ددی تـرانه جدیدِ مــــــــااااااا😝😍

    دیگه نمیشه بهش گفت فندق😂شماهم لطفا دیگه نگید اسمشو بزاره شاخ گوزن شمالی واسه یه ددی جاذاب خوبیت نداره این اسمـا😂

    +درحال یافتن یک عدد لقب مناسب به عنوان پسوند برای ددی هستیم.((ددی خشک و خالی ب چ درده؟))

    +پیشنهاد دارین بگین خوشحال میشیم😂

    ++ددیمونو اذیت نکنین😂

     

  • نظرات [ ۱۷ ]
    • Barana
    • جمعه ۱۷ ارديبهشت ۰۰

    البیداریون😂

    این شخص میخواد امروز طلوع خورشیدو ببینه

    بعد هنوز بیداره!

    پس گردنی نمیخواد عایا؟😂

  • نظرات [ ۵۳ ]
    • Barana
    • جمعه ۱۷ ارديبهشت ۰۰

    کار مفید الانم:لینک کردن وب هاتون😐😂

    الان باید بشینم یه کار بسی ضروری و مهم انجام بدم.اون چیه؟

    ((لـیـــنــک کــردن))

    چون خیلیا رو فالو کردم ولی نمیشناســـم(میخوام کم کم بشناسم)!خییلیارو اشنا شدم ولی الان وباشونو گم کردم!با خیلیا هم اشنا شدم اما متاسفانه وباشونو حذف کردن

     

    +خلاصه ک ی وب دیگه هم دارین بدین تا حتما لینک کنم.تا اگ چند روز نیومدین ادرسارو داشته باشم و بتونم ازتون خبر بگیرم**(اینقدم حذف نکنین وباتونو)

     

  • نظرات [ ۵۴ ]
    • Barana
    • پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۰۰

    ایسگا شدن به سبک شیمی:/

    هییییچ حسی،تکرار میکنم هیییییییچ حسی بدتر از این نیستکه امروز،زبون روزه،کل فصل سوم شیمی یازدهمو بخونی با کلی خستگی همه بنیان ها و نام گذاری استر ها و اسید های آلی و الکل ها و پیوند هاشونو تمرین کنی...همه جزوه هاتو کامل کنی

     

    بعد ساعت ۱۱ونیم شب دوستت بگه:

    راستی فردا امتحان نداریم...

    کودوم دیوار بهتره سرررررمو بکوبم توووش؟؟؟

  • نظرات [ ۲۱ ]
    • Barana
    • سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۰۰

    طناااز😶

     طناز من دو روز نبودم وبتو بستی؟میدونم امتحانات سخت و زیادن.پس حسابی بخووون!زود برگرد و مواظب خودت بااااش توت فرررنگیم😙😍🍓 

  • نظرات [ ۶ ]
    • Barana
    • سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۰۰

    اگه شده بمیرم هم میرسم؟نه نه!میخوام زنده بمونم و بهشون برسم👑😇

    عا واقعا داشتم ب این فکر میکردم که چی بنویسم و تصمیم ک گرفتم همینجوری بنویسم! (تصمیم بزرگی بود نه؟😂)
    یه وقتایی هست که وقتی پای تحقیق هام میشینم هی ب خودم و برگه هام و یادداشت هام نگاه میکنم و میگم یعنی میشه؟!ترس تماما غالب میشه بهم که اگه نشه چی میشه...؟!

     

    یکم زیاد نوشتم.اشکالی نداره اگه واقعا حالشو ندارین بخونین..ولی خب،اینو بدونین اگه ی سری تصمیم های جذابی گرفتین (هررر چی هسست!) که شاید مخالف زیاد داره، یا خودتونین و تصمیمتون بقیه پستو بخونین..!

  • نظرات [ ۱۹ ]
    • Barana
    • يكشنبه ۱۲ ارديبهشت ۰۰

    چه حسی بهتر از ثابت کردنِ مجددِ اینکه تاج سرشونیییییییم؟؟؟👑⭐⭐💙

    کودوم حس دنیا قشنگ تر از صعوووود از گروه مرگ اونم بعد ۲۰ روووز تلاش بی وقفس؟

    کودوم حس قشنگ تر از اینه که باز ثابت کنیم..

    ما تاااااااااجِ سَرِ عرباییییم..؟

    دلارای عربی؟!چی میگی داداش!ما یه چیز بهتر داریم...بهش میگن رگِ غیرتِ آبی..^^

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • Barana
    • شنبه ۱۱ ارديبهشت ۰۰

    ایم فیلینگ استرسد:|

    مای هارت:/...!!!!من چرا اینجوری شدم باز!!!#-#

    +خوداگاه:احمق چون میخوای فوتبال ببینی

    -من:اوک.بای.ولی چرا اینقدر زیاده؟؟؟

    +گوجو...!

    (دیوونه شدم رفت )

     

    پ.ن(۲:۴۳ بامداد ):اینقد منو حرص ندین!!!اینقد با شهود مسخرتون اینده رو پیش بینی نکنید..اینقدرررر هوادارو مزحکه نکنیییید!تا کی باید چوب اشتباهامونو بخوریم؟

    لطفا در حد اسمِ تیمَم بازی کنید.نه در حد خطایِ تایید اعتبار خودتون!

  • نظرات [ ۹ ]
    • Barana
    • چهارشنبه ۸ ارديبهشت ۰۰

    با مدرسه؟بی مدرسه؟

    هنوز فکر میکنی با اموزش سنتی به چیزی که میخوای میرسی؟؟

    بعضی ها مسیر صحیحشون تا ۸۰-۹۰درصد آموزش سنتیه.اونا واقعا میتونن با این الگو در نهایت رضایت کنار بیان و درش رشد کنن.
    البته رشد احساسی اتفاق نمی افته و مسئولیت اونو شخصا باید به عهده خودشون در بیرون از مدرسه و دانشگاه بزارن.

    سیستم اموزشی،کارمند های خوبی میسازه و به ادم ها قیمت میده.این قیمت از احساسات،ترس و طمع ریشه میگیره.
    و الگوی مخربی رو میسازه که میشه گفت ۹۰% ادم های دنیا درگیرشن:


    ((الگوی برخاستن،سر کار رفتن،پرداختن صورت حساب ها،برخاستن،سرکار رفتن،پرداخت صورت حساب ها و دوباره به همین ترتیب...))

    +چند نفرو توی زندگیت دیدی که اینجورین؟زیـــاد!نـه؟
     


    علت اصلی فقر و مشکلات،ترس و جهل است،نه اقتصاد یا دولت.ترس و جهالت افراد را در دام نگه میدارد.شغل،تنها راه حلی کوتاه مدت برای مشکلی بلند مدت است                                                    
      رابرت کیوساکی


    خب حالا اونایی که واقعا مسیر درستشون رو با اموزش سنتی میبینن:
    اینو باید یادمون باشه که تئوری خوندن دقیقا به درد نمیخوره!
    مدیر هایِ زیادی ام بی ای از دانشکده کسب و کار هاروارد دارن،اما همشون اکثرا کارمند کسایین که حتی تحصیلات دانشگاهی ندارن!
    پس یادگرفتن چیزایی که توی دنشگاه یاد داده نمیشه رو لطفا فراموش نکنید!
    تا که درگیر اون چرخه لعنتی نشید.

    کسایی که ساز مخالف میزنن:
    (سلام،خوشبختم!)درباره مسیر و هدف حرف زدیم نه؟
    اینکه چطور بتونیم نبوغ خودمون رو پیدا کنیم،راه حل اول تغییر محیطه.
    خونه،دانشگاه،مدرسه و اغلب جاهایی که در اون ها حضور داشتیم فضای مناسبی برای شکوفا شدن  استعداد و نبوغ نیستن!
    کافیه تلاش کنی که محیط مناسب خودت رو پیدا کنی.

    فکر کردین چرا یه دانش اموز به اصطلاح کودن،در عرصه فوتبال اینشکلی میدرخشه؟
    خیلی از موسیقیدان ها وقتی خودشونو پیدا کردن که گیتار و درام دستشون گرفتن.
    اما!
    نابغه بودن آسون نیست.

    چرا که کم تر کسی پیدا میشه که زندگی خودش وقف چیزی کنه که هست و در حین مسیر لذت ببره

    چه کاری میتونیم انجام بدیم؟
    خوشبختانه مشکلات زیادی هست که هر کسی میتونه حلش کنه.

    • اعتماد کن!و دنبالش بگرد.قول میدم اگه دست از تلاش برای پیدا کردنش برنداری،پیداش میکنی.
    • بعد باید اموزش دیدن توی اون زمینه رو شروع کنی.

     تمام مردم شیفته یادگیری نیستند.بیشتر امیدوارند که همه چیز     همان طور که هست باقی بماند و فردایشان شبیه به  امروز باشد.

      ان ها میخواهند روزها،هفته ها و سال ها در پی هم بیایند و بروند  و  تغییری نکنند.
     

    فردای ما چی..؟قراره مثل دیروز باشه؟
    این به عهده خودمونه.
     

  • نظرات [ ۱۶ ]
    • Barana
    • دوشنبه ۶ ارديبهشت ۰۰

    درس خوندن،دانشگاه رفتن و پیدا کردن شغل،تاریخ انقضاش گذشتــه!

    با ادامه در خدمتم😍

    واقعیت احساساتِ ما پشتِ درس خوندن چیه؟
    برای اکثریت و خود من چیزیه به نام ترس!ترسِ این با ترس از ارتفاع یکم متفاوته.توی قسمت قبل گفتم که رویکردِ این سیستم ایجاد ترس در ما از اشتباه کردنه.
    -اونا به ما یاد میدن ریسک نکنیم.
    درحالی که اصلش اینه:یاد بگیر چجوری ریسک رو مدیریت کنی.

    -اون ها همیشه یاد میدن در حالت احتیاط به سر ببریم.
    اما حقیقت اینه: به زندگی اجازه میدیم مارو به اطراف هل بده و تحت سلطه خودش بگیره

    در نتیجه:


    ترس از باختن،بسیار بزرگتر از هیجان برنده شدن میشه برامون.


    و اون موقع هی درس میخونیم،درس میخونیم و اونایی هم که نمیخونن فکر میکنن تنها راه درست خوندنِ که منتها انجامش نمیدن.و بدین گونه میلیون ها استعداد خاک میخوره..!
    باکمینستر فولر میگه:


    هر کودکی یک نابغه به دنیا می آید،اما به سرعت به وسیله عوامل انسانی و محیطی پیرامون خود نبوغش از بین میرود.

    راه چاره چیــه؟  تغییر محیط  

     


    -چرا خانوادمون اینقدر اصرار دارن درس بخونیم و شغل پیدا کنیم؟
    سیر تکامل ثروت در طول چهار عصر بشریت جواب مارو میده.

    عصر شکارچی:فقط یک طبقه اجتماعی وجود داشت.
    عصر کشاورزی:جامعه های دوطبقه به وجود اومدن.کسانی که صاحب زمین بودند و اون دسته که زمین نداشتن.
    عصر صنعت:جامعه سه طبقه:ثروتمندها-متوسط-فقیر ها.
    حرص و طمع افزایش پیدا کرد وچند نفر از بارون های سابق دانشگاه و مدرسه و کالج های معتبری تاسیس کردن.استنفورد،دوک،هاروارد و..!تا اینکه اقای راکفلر توی امریکا  دانشگاه شیکاگو و هیئت مدیره آموزش و پرورش رو پایه گذاری کرد.با فرمول:مدرسه برو،یادبگیر،کار کن،صورتحسابتو پرداخت کن،پس انداز کن.و متاسفانه تفکرات والدین ما هنوز حول این محور میچرخه.
    عصر اطلاعات:این عصر سبب رشد دوباره ثروت شد.اسم های مطرح و اشنایی هستن مثل: جابز-وزنیاک-گیتس-اندرسون-زوکربرگ-دل-ایلان و...
    عقیده درس خوندن و پیدا کردن شغلی مطمئن زاده عصر صنعت هست.دیگه توی اون عصر نیستیم!!!!
     عصر اطلاعات به این معناست که همه ما نیاز داریم خودساخته تر شیم،رشد کنیم و مسئولیت زندگی شخصیمون رو به عهده بگیریم و شروع به یادگیری چیز های جدید کنیم.


    رسیدن به آزادی و آزادی مالی نه تحصیلات بالایی نیاز داره و نه اینکه پر خطره.
    در عوض قیمت آزادی با رویاها،خواسته ها و توانایی غلبه بر نا امیدی هایی اندازه گیری میشه که در طول مسیر پیش میاد.

     



    سوال سوم که درباره ادامه دادن توی اموزش سنتی بود رو توی پست بعد جوابشو مینویسم^^

    قسمت بعدی:
    -پست بالا😆😇

  • نظرات [ ۰ ]
    • Barana
    • دوشنبه ۶ ارديبهشت ۰۰
    منوی وبلاگ
    نویسندگان